محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
33
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
امراى طوايف و نيز در باب خلافت فتوى دهد . همچنين به آنچه امام غزالى در اين موضوع به يوسف بن تاشفين نوشته است دست يافتيم ، آن نامه را ابن العربى هنگامى كه به اندلس بازگرديد با خود به اندلس برد . مىدانيم كه فقيه ابن العربى و پسرش ابو بكر در آغاز ماه ربيع الاول سال 485 ه رهسپار مشرق شدند . سفر آن دو به مشرق هرچند براى طلب علم بوده ولى در واقع براى به انجام رسانيدن آن مهم صورت گرفته است « 1 » . يوسف بن تاشفين پس از نبرد زلاقه ، با امراى طوايف ، دژلييط odelA را در سال 481 ه / 1088 م محاصره كرده بود . در اين هنگام مشاهده كرد كه امراى طوايف و لشكر سر تمرد دارند و آهنگ نفاق و گرايش به ملوك مسيحى در آنها آشكار شده است . اين بار يوسف هيچ نگفت . بار سوم كه از آب گذشت و به اسپانيا آمد براى برافكندن امراى طوايف بود . ازاينرو بر يكيك آنها غلبه نمود . در اين ايام بود كه به منشورى از سوى خليفه احساس نياز كرد ، تا با آن سند شرعى كه به دست مىآورد دهان بدگويان بربندد . چون فقيه عبد اللّه بن محمد بن العربى المعافرى با پسرش ابو بكر وارد بغداد شدند با امام محمد ابو حامد غزالى قطب فقهاى مشرق در آن روزگار ديدار كردند ، ابن العربى احوال اندلس بازگفت و اعمال يوسف بن تاشفين را در جهاد و اعزاز دين برشمرد و گفت كه امراى طوايف را با او و با يكديگر اختلاف است و اين امر سبب شده كه مسيحيان لشكر بيارايند و به جنگ مسلمانان آيند ، ولى آنان از مشاركت در جنگ سر برتافتند و با مشركين راه مجاملت و مدارا در پيش گرفتند . از جمله آنكه چون در دومين سفرش به اسپانيا مسيحيان را در دژ لييط محاصره كرد ، برخى از امراى طوايف در ناحيهء شرقى از يارى او باز ايستادند و گفتند كه اطاعت او واجب نيست ، زيرا امام شرعى قرشى نيست . ابن العربى افزود كه حتى يوسف را مكتوبى به دست افتاد كه يكى از ايشان به دشمن نوشته بود و او را به پايدارى ترغيب كرده بود . جواب يوسف به اين زعماى متمرد اين است كه مىگويد كه من خادم امير المؤمنين المستظهر هستم . اكنون در اندلس و مغرب بر دو هزار منبر به نام يوسف خطبه خوانده مىشود و سكه به نام اوست . ابن العربى از امام غزالى خواست كه
--> ( 1 ) . اين بشكوال ، الصله ، شماره 1297 .